| ضرب المثل های مشهور ایرانی |
|
میان دعوا حلوا خیر نمی کنند: منتظری در حین دعوا و زد و خورد حرف خوش و خوردنی نثار هم کنند، نتیجه دعوا خسارت و زیان است. میان دعوا اوقات تلخی نکن: به شوخی، چون کسی خشمگین گردد و بنای بد حرفی بگذارد برای آرام کردن و خندانیدن او چنین می گویند. میان حرف کسی دویدن: حرف کسی را بریدن، به میان حرف کسی حرف آوردن میان تهی تر از طبل: شخص پرمدعا و بی هنر میان بستن: برای انجام کاری آماده شدن میان دعوا نرخ معین می کند: مقصود خود را در موقعی نامناسب و غیر منتظره بیان داشتن میان دو سنگ آرد خواستن: آدم طمعکاری است، در پی سودجویی و استفاده است. میان زمین و آسمان ماندن: سرگردان کار خود بودن ، سرگشته و حیران ماندن میان دو نفر را بهم زدن: ایجاد نفاق و کدروت بین دو نفر چرتش پاره شده : یکه خوردن و بسختی پریدن از خواب چراغ هیج کس تا صبح نسوزد: روزهای خوش و خوشبختی های انسان دایمی و پایدار نیست. چراغ پای خودش را روشن نمی کند: همانند: کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد. چر اندر چار گفتن: سخنان بی معنی و بی سروته گفتن ، یاوه گویی کردن چاه نکنده منار دزدیدن: بدون تهیه نقشه و مقدمات امر دست به کار شدن. چشم آب نخوردن: انتظار درست شدن کاری را نداشتن ، باور نکردن چشمت را درویش کن: نظر پاک باش و حرمت را نگهدار، شتر دیدی ندیدی چشم بسته غیب گفتن: سخن گفتن از بدیهیات ، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع دارد. چشمت روز بد نبیند: همان بهتر که نبودی و ندیدی که چقدر تاثرآور بود. چشم کسی آب نخوردن: تصور انجام کاری یا امری را مشکل دانستن، امید نداشتن کاسه چه کنم در دست داشتن: دچار درماندگی و سرگردانی بودن، همیشه از بخت خود شاکی بودن. کاسه و کوزه را سرکسی شکستن: دق دلی خود را به سرکسی خالی کردن. کاسه و کوزه کسی را بهم زدن: وسایل زندگی کسی را بهم زدن، سبب آزار و اذیت کسی شدن کاسه همان کاسه است و آش همان آش: چیزی تغییر نیافته و کارها برهمان منوال پیشین است. کاش پاهایم شکسته بود: اگر می دانستم نتیجه کار اینطور است هرگز نمی رفتم. کاش دوقلو بودی: به شوخی، خودت تنها اینقدر لوس و بی مزه بودی. کاسه از آش گرمتر: به دلسوزی بیش از اندازه تظاهر کردن کاسه ای زیر نیم کاسه بودن: سری در پشت پرده وجود داشتن، راز مهمی در کار بودن کاسبی کاه سابی است: زیرا به اندک سودا و خرید و فروشی قانع است. کار یک شاهی صنار نیست: آن طور هم که تصور کرده ای کار آسانی نیست. کاری را پخته کردن: مقدمات انجام و اجرای کاری را فراهم کردن کار یکبار اتفاق می افتد: در هر کاری باید شرط احتیاط و پیش بینی را فراموش نکرد. کار و بارش چاق بودن: دارای ثروت ومال فراوان بودن، همانند: دماغش چاق بودن کاری بکن بهر ثواب ، نه سیخ بسوزد نه کباب: اگر واسطه کار خیری هستی انصاف و عدالت و حق را رعایت کن. تهیه و تنظیم : گروه اینترنتی تيک تاک |





